سپنتا آرمیتی الهه مهر یکی امشاسپندان جاودانی مظهر پاکی،فروتنی ، مهر،عشق،خلوص،فرو
زندگی همش سرابه من میگم عشق و محبت مثل قصه توی خوابه من میگم آدما رفتن اینجا یک مشت حبابه من میگم رهایی مرگه حتی عشقم یه عذابه من میگم آدما تنهان بی تو سخته هم شعاره من میگم غم و جدایی مرز بین من تا خدامه من میگم خدا بزرگه اما این دلم بی تابه من میگم شعری نمونده دیگه شعرم بی جوابه هر که سودای تو دارد چه غم از هر دو جهانش نگران تو چه اندیشه و بیم از دگرانش آن پی مهر تو گیرد که نگیرد پی خویشش وان سر وصل تو دارد که ندارد غم جانش هر که از یار تحمل نکند یار مگویش وان که در عشق ملالت نکشد مرد نخوانش به جفائی و غفائی نرود عاشق صادق مژه بر هم نزند گر بزنی تیر و سنایش گفتم از ورطه عشقت به صبوری به در آیی باز میبینم و دریا نه پدید است کرانش عهد ما با تو نه عهدیست که تغیر بپذیرد بوستانی است که هرگز نزند باد و خزانش گر فلاطون به حکیمی مرض عشق بپوشد عاقبت پرده بر افتد ز سر راز نهانش نرسد ناله سعدی به کسی در همه عالم که نه تصدیق کند کز سر دردیست فغانش تقدیم به نگهبان مهر
!i! !i! !i! !i! !i! !i! !i! You are indeed charitable when you Give, and while giving turn your face away So that you may NOT see the گفتي بيا آمدم اي نگار نازنين اي سرو قامت رعناي مه جبين آمدم سوي تو از بيکرانه هاي دل باشد که تمام شود اين روزهاي حزين در طريقت ما اشارت محبوب رهنماست آيا شود نشست لمحه اي بي تو بر زمين؟ شب ها و روزهاي غربت من طي شد اکنون نشسته ام با تو به صبح در کمين از ديده ام دگر خون نچکد ز بي کسي اي مونس و همدم اشک شبهاي غمين . کاش می شد ... کاش می شد عاشقی را در نگاه ساده و زيبای يک آواز ديد آخه چه جور دلت اومد، تنهام بذاري و بري؟ آخه مگه حرفي زدم، زخم زبوني من زدم؟؟؟ آره ، همش بهونه بود، مساله يار ديگه بود دلت هوايي شده بود، كارم از كار گذشته بود برو با يارت عزيزم ، رها كن اين تن منو الهي صد ساله بشه عشق قشنگت عزيزم اما يه قول بهم بده ، يارتو تنها نذاري كه مثل من اسير بشه، آواره از خونه بشه منم يه قول بهت ميدم ، يه روز فراموشت كنم قلبمو سنگيش بكنم ، عشقتو خاكستر كنم اگه يه روز خواستي ام ، كسي رو نفرينش كني بگو كه مثل من بشه ، زجر جدايي بكشه . تو را من زهر شيرين خوانم اي عشق كه نامي خوش تر از اينت ندانم وگر هر لحظه رنگي تازه گيري به غير از زهر شيرينت نخوانم تو زهري ! زهر گرم سينه سوزي تو شيريني! كه شور هستي از توست شراب جام خورشيدي، كه جان را نشاط از تو غم از تو مستي از توست به آساني مرا از من ربودي درون كوره ي غم آزمودي دلت آخر به سرگرداني ام سوخت نگاهم را به زيبايي گشودي بسي گفتند : دل از عشق برگير كه : نيرنگ است و افسون است و جادوست ولي ما دل به او بستيم و ديديم كه او زهر است، اما... نوشداروست! چه غم دارم كه اين زهر تب آلود تنم را در جدايي مي گدازد از آن شادم كه در هنگامه ي درد غمي شيرين دلم را مي نوازد اگر مرگم به ناكامي نگيرد مرا مهر تو در دل جاودانيست وگر عمرم به ناكامي سرآيد تو را دارم كه مرگم زندگانيست . تقديم به ديرگاهيست كه تنها شده ام قصه ي غربت صحرا شده ام وسعت درد فقط سهم من است باز هم قصه ي غم ها شده ام مرگ آيينه ز من بي خبر است كه اسير شب يلدا شده ام من كه بي تاب شقايق بودم همدم سردي يخ ها شده ام كاش مي شد چشمان مرا خاك كنند تا نبينم كه چه تنها شده ام پرنده نیز عاشق بود خيلی سخته ... خيلي سخته که بغض داشته باشي ، اما نخواي کسي بفهمه خيلي سخته که عزيزترين کست ، ازت بخواد فراموشش کني خيلي سخته که سالگرد آشنايي با عشقت رو بدون حضور خودش جشن بگيري خيلي سخته که روز تولدت ، همه بهت تبريک بگن ، جز اوني که فکر مي کني به خاطرش زنده اي خيلي سخته که غرورت رو به خاطر يه نفر بشکني ، بعد بفهمي دوست نداره خيلي سخته که همه چيزت رو به خاطر يه نفر از دست بدي ، اما اون بگه : ديگه نمي خوامت ... يادمان باشد اگر شاخه گلي را چيديم وقت پرپر شدنش ساز و نوايي نكنيم پر پروانه شكستن هنر انسان نيست گر شكستيم زغفلت، من و مايي نكنيم و به هنگام نيايش سر سجاده ي عشق جز براي دل محبوب دعايي نكنيم مهرباني صفت بازار عشاق خداست يادمان باشد از اين كار ابايي نكنيم. زندگي دو روز است روزي بر تو روزي با تو پس ..... تقديم به نگهبان مهر گفتي: به روزگاري مهري نشست . گفتم: بيرون نميتوان كرد حتي به روزگاران . تقديم به نگهبان مهر به نظر من وقتي راستي راستي عاشق بشي و تو عشقت شكست بخوري ديگه عشق معنايي نداره و پايان مي پذيره مگه آدم عشقشو با چند نفر مي تونه تقسيم كنه؟؟ نظر تو چيه دوست خوبم؟ مرا كسي نساخت خدا ساخت نه آنگونه كه كسي مي خواست كه من كسي نداشتم او بود كه مرا ساخت آنچنان كه خودش خواست وقتي خواستند كار دل را در سينه ام آغاز كنند كسي نبود تا از خزانه ي دلهاي خوب ، بهترين را بر گزيند تنها بودم چون اكنون... چقدر سخته توي چشماي كسي نگاه كني كه تمام مهرت رو ازت دزديده و بجاش يه زخم هميشگي به قلبت هديه داده و بجاي اينكه لبريز از كينه و نفرت شي ، حس كني كه هنور دوسش داري. چقدر سخته كه دلت بخواد به ديواري تكيه بدي كه يه بار زير آوار غرورش همه وجودت له شده. چقدر سخته تو خيالت ساعتها باهاش حرف بزني اما وقتي ديديش هيچ چيز جز سلام نتوني بگي چقدر سخته گل آرزوهاتو توي باغ ديگه اي ببيني و زير لب آهسته بگي گل من باغچه نو مبارك ... تقديم به نگهبان مهر مادرم هنگامي كه دست كوچك كودك خود را در دستت مي فشاري و نگران با نگاهي خشمگين بيگانه را مينگري زيبا ترين نشان از عشق را در نگاهت خواهم يافت نگاهي سنگين ولي پاك و بي آلايش و سرشار از عشق وايثار. در آن هنگام چشمان تو پرستشگاه و نگاهت معبود من است . تقديم به نگهبان مهر خانه خاموش است با من بيا شايد ديگر باد اين چنين بر ما نوزد شايد ستارگان اين چنين بر ما نتابند بيا با من پيش از پاييز... پيش از آنكه درياهاي خون ما را از هم جدا كند بيا با من... W I t h o u t y o u There would be no sun in my sky There would be no love in my life There would be no world left for me. Bi To HARGEZ سه- چهار دقيقه سکوت به احترام ورود اولين دلتنگی می دانم سهمی از روز آمدنت نخواهم داشت ديشب جای آخرين نگاهت را ، در انتهای چشمانم به خاک سپردم که برای تقدير اينچنين زخمی يک علامت سوال ، جواب تمام بودن ها بود من در تو ناتمام مانده ام که برای گذشت از تمام مرزهای وجودت باز خوابِ بودنت را ديده بودم خواب ديده بودم هنوز پشت آن ديوارهای کاه گلی به بهانه بازی های کودکانه از من پنهان می شدی اما پس چرا سهم تو از مستی اين دو جام ترک خورده در پيش من به يادگار است می دانم برای آنوقت مرا در خواب نديده ای ... کاش ميشد از عشق به خوبی گفت کاش ميشد که عشق حقيقت داشت کاش ميشد عشق تعبير رسيدن و خوشبخت زيستن بود اي كاش مي توانستم نشان دهم I wish i could make you كه تا كجا دوستت دارم understand how i love you هميشه در جستجو هستم i am always seeking but اما نمي توانم راهي بيابم can not find a way به آن آني در تو عاشقم i love in you a something كه تنها خود كاشف آنم that only have discovered آني كه تنها و تنها از آن من است. admired and known by other.
![]()
.shy ness of the receiver


کاش می شد عشق را در بستر دريا و در موجها ديد
کاش می شد لحظه های عشق را با شکوفه های مهتاب چيد
عشق را بايد در آن لحظه که با يک آواز يا اشک يا نوای ساز همراه است ديد .
![]()
عزيز ترين
كسم كه خودش مي دونه كيه
...
گهی می رفت
گهی می ماند
سپس در اوج تنهایی
گهی آواز غم می خواند
*
از این شاخه به آن شاخه
خودش را جستجو می کرد
و هر گلبرگ خوش رنگی
دلش را زیرورو می کرد
*
نه می خوردو نه می خوابید
نه می پیچید ، نه می تابید
نگاهش خسته بود اما...
به جایی دور می تازید
*
ومن حالا
به پشت پنجره ، تنها
برایش اشک می ریزم
و دستم را
برایش می برم بالا
و می خوانم دعا
*
اما !!
*
پرنده گفت :باید رفت
پرنده رفت
پرنده دور شد حالا
دگر اورا نمی بینم
*
پرنده خوب و صادق بود
پرنده نیز عاشق بود
...

زندگي رويش يك حادثه نيست زندگي رهگذر تجربه هاست تكه ابريست به پهناي غروب آسماني است به زيبايي مهر بارگاهي است ز دربار حضور زندكي چون گل نسترن است بايد از چشمه جان آبش داد زندگي صحنه جولانگه ماست خوب و بد بودن آن عملي از من و ماست پس بيا تا برافشانيم همه بذر خوبي و صفا وبگوييم به دوست: معني عشق و حقيقت چه نكوست.
![]()

کاش ميشد از عشق ناله نکرد
ليلی حقيقت داشت مجنون واقعی بود
تعبير من از عشق ميدونی چيه؟ پس خوب گوش کن :
عشق يعنی يک لحظه فرو ريختن دل در تلاقی دو نگاه
عشق يعنی اوج خواستن؛ يعنی نرسيدن
يعنی حسرت کشيدن؛ يعنی مرداب سادگی
يعنی دل زدن به دريا و رفتن به اعماقش تا انتهای غرق شدن
کاش ميشد با غرق شدن عشق بميره اما !
عشق اسيرت ميکنه و تو رو می کشونه؛ می کشونه؛
می کشونه تا جائی که ديگه نفسی در سينه ات نباشه
تو رو ميبره تا انتهای مرداب انتظار و اونجا
انقدر نگهت ميداره تا به مرگ راضی بشی
ميخوام که واسه هميشه تهه مرداب عشق بمونم و بميرم
بميرم اما دوباره عاشق نشم
ديگه خسته شدم
من اسيرش شدم بی اونکه بدونم اسارتش پايان ناپذيره
بی اونکه بدونم مرگ هم پايان عشق نيست
تنها درد عشق رو از عاشق بودن چشيدم
دردی کشيدم که از تو ميسوزونه؛ خاکستر ميکنه اما بازم باقيه
خدايا عشق؛ عشق اين عجب حسی بود که تو دلم پروراندی
رحم کن به من رحم کن
| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |









